و تو دست بر شانه ی یار از پلکان آسمان پای فرود می نهی.

 

به معصومیت چشمانت و بر سایه روشن شب دیدار سوگند،

 

بر لحظه ای که پیشانی نستوه تو بر صورت یار بنشست و شانه هایت دمی برای آرمیدن به تپش افتاد و جماران در سوگ نشست و آن یار بر بال ملائک به آسمان عروج کرد.

ادامه مطلب: